استراتژی موسوی؛ پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی با تکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی

جمعه, فوریه 5th, 2010 | اخبار جنبش سبز

سعید زندگانی

شبکه جنش راه سبز(جرس): گفت و گوی اخیر میرحسین موسوی با سایت “کلمه” را می توان در زمره روشن ترین بیانیه های او در مورد “جنبش سبزمردم ایران” دانست، همان که او در هفدهمین بیانیه اش پس از عاشورا، خود را نه رهبر آن، نه یکی از رهبران، بلکه “یک همراه جنبش سبز مردمی” نامیده و گفته بود: “گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونتها، تهدیدها، بستن روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار کردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟”
“تغییر قضاوت مردم نسبت به نظام” نیز دغدغه اصلی موسوی است و او دلیل آنرا استبداد موجود حکومتی می داند که جنبش سبز مردمی را در پی داشته است. از دیدگاه او جنبش سبز می رود تا در پیروزی خود استبداد تاریخی موجود در کشور ما را به نقد بکشد و آنرا از بقایای دیکتاتوری پاک سازد: “انتخابات اخیر و حوادث پس از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقدهای جدید قرار داده است… در سال 57 همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند. دو گروه اکثریت و اقلیت در خیابان نداشتیم و همه با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی همراه بودند.”

استبداد حکومتی بویژه استبداد دینی، مشروعیت یک نظام را از بین می برد و فروپاشی آنرا امکان پذیر می کند، چنانکه در فروپاشی سلطنت پهلوی نیز چنین بود. موسوی می گوید: “اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند، رزیم شاهنشاهی می توانست مثل برخی از کشورها در ایران نیز دوام داشته باشد… اما حکومت طولانی پهلویها نشان می داد که ریشه های استبداد در انقلاب مشروطیت کاملا خشک نشده بود.”

عوامل بازتولید استبداد دینی

او از آنجا به امروز نقب می زند ومعتقد است که عوامل بازتولید استبداد با انقلاب بهمن 57 از بین نرفته و امروز هم عوامل و ریشه هائی را که منجر به دیکتاتوری و استبداد می شود، می توان همراه با مقاومت مردم در برابر آن عوامل، در جامعه مشاهده کرد. در حقیقت استرتژی میرحسین موسوی پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی البته در چارچوب قانون اساسی است: ” من امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری را ناشی از ادامه استبداد شاهی می دانم که ریشه کن نشده بود…به همین دلیل اعتقاد ندارم که انقلاب به هدفهای خود رسیده باشد…کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد؛ چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است…آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است.”

موسوی معتقد است که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای، پرشدن زندانها، کشتن بیرحمانه مردم در خیابانها، نشانه حضور دیکتاتوری است: “دروغ در دولت و صداوسیما و روزنامه های وابسته سکه رایج شده است.وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و انتظامی هستند که بر پرونده های قوه قضائیه حکم می رانند، در حقیقت این قوه قضائیه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که اول انقلاب زیادی خوشبین بودیم!”

نخست وزیر سالهای جنگ، با اشاره به خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری که درخواست آزادی را محدود می کند، “گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی” را یک ضرورت می داند. “آزادی” برای موسوی در تمام بیانیه هایش در ماههای پس از انتخابات کلمه رمز بوده که قفل صندوق استبداد را باز می کند. او در بیانیه هفدهم خود که پنج شرط برای برون رفت از بحران پیشنهاد کرد، پس از مسئولیت پذیری دولت و تدوین قانون شفاف انتخابات، سه پیشنهاد دیگرش بر مبنای آزادیهای مردمی بود: آزادی زتدانیان – آزادی مطبوعات و رسانه ها- آزادی اجتماعات.

تنها یک قانون خوب مشکل را حل نمی کند

او قانون اساسی جمهوری اسلامی را دارای آنچنان خصوصیتی می داند که بتواند آزادی های مورد نیاز مردم در جنبش سبز را در اختیار آنان بدهد. اما خبرنگار می پرسد: “آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟” و این سوالی است که بسیاری از مردم دارند. اما موسوی جواب دارد:
“بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند…ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است. از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد.”

در انتظار راهپیمائی سبز 22 بهمن

چند روزی بیشتر تا 22 بهمن و سالگرد انقلاب نمانده، روزی که می تواند برای جنبش سبز مردم ایران بسیار آینده ساز باش. موسوی در این گفت و گو مردم را به حضور در راهپیمائی های آرام سالگرد انقلاب فرا می خواند و سخنی نیز با سرکوبگران دارد: ” توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است.”
جامعه ایرانی با وجود گونه گونی بسیار، در کل جامعه ای آئین مدار و دین باور است. بیدادی که در این سالها به نام اسلام بر این ملت رفته، نتوانسته باورهای آنان را متزلزل کند. جنبش سبز میر حسین موسوی را نیز با شعار “یک یا حسین تا میرحسین” همراهی کرد و به اینجا آورد. سرکویگران حکومتی بسیار دوست دارند که سبزها را فارغ از دین، بی باور، بی دغدغه و وابسته به بیگانه بخوانند و بدانند، اما تاکنون همه ترفندهایشان در این مورد نقش آب شده است. موسوی با توجه به همین مسئله هشدار می دهد که “همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند.”
این اعتقادات و هنجارها از آن سو و از نگاه مردی که مردم به او رای دادند، پیوندی عمیق با هویت تاریخی ایرانیان با اندیشه ها و سلیقه های گوناگون دارد: “هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم.”

مرز بندی با افراطیون مشکوک

یکی از مهمترین بخش های مصاحبه موسوی که کمتر مورد توجه قرار گرفت، مرزبندی وی با افراطیون و شعارهای افراطی برای عبور از قانون اساسی و باورهای دینی مردم بود که به تعبیر او ضربه اش به جنبش به مراتب بیشتر از حرفهای اقتدارگرایان است. او گفت:” بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند.”

این نخستین بار بود که موسوی با برخی مدعیان که در این واویلای نبرد نفس گیر ملت با استبداد بیاد تکرار شبهات نخ نمای مخالفان اسلام و قرآن و تشیع افتاده اند، به وضوح و شفافیت مرزبندی می کرد. نکته مهم در اظهارات موسوی مشکوک تلقی کردن چنین اظهاراتی بود. موسوی گفت: “اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است. ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است.”
وی با ابتر دانستن عبور از قانون اساسی گفت:” کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند.”

موسوی شعارهایی را مفید دانست که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند..
موسوی در پایان این بخش از سخنانش گفت:”به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده، اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. ”
این بخش از اطهارات موسوی اشاره مستقیم به طرح مباحث و شعارهایی داشت که عملا بیشترین ضربه را به جنبش وارد کرد و مخالفین جنبش سبز یه استناد آن گفته ها وشعارها ی این اقلیت ، اکثریت جنبش را ضد دین و وابسته به خارج و مخالف آرمان حمایت از ملت مظلوم فلسطین قلمداد کرده اند.

در خارج سخنگو ندارم!

شاید یکی از مهمترین بخشهای گفت و گوی موسوی را بتوان بخش پایانی آن دانست، آنجا که اودر مورد نمایندگانی که در خارج از کشور ندارد، صحبت می کند. در این ماهها برخی در بیرون از ایران خود را سخنگوی رسمی و غیر رسمی میرحسین موسوی و جنش سبز معرفی کردند، اما نامزد برگزیده مردم ایران در انتخابات ریاست جمهوری، پاسخ می دهد: “در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم. مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.”

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.

دیدگاه شما

متا

جستجو